سام سام ، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 2 روز سن داره

مویا

دوست دارم لحظات زیبای بزرگ شدن پسرم را ثبت کنم آن لحظه ها که یادش شادی به دلش می آورد

اولین شغلی که انتخاب کردی

عشقم سلام دلم می‌خواد برات عاشقانه بنویسم از حال و هوای این روزهای خودم عاشقانه بنویسم که شیرین ترین حال دنیا رو دارم ، مدت‌هاست که این هم عاشق نبودم. با دیدنت ، بزرگ شدنت، حرف زدنت دارم زندگی  و عاشقی می‌کنم. قبلنا تا یک چیز جالبی می‌شد دوربین دست می‌گرفتم و عکس و فیلم می‌گرفتم اما الان فقط لحظه‌ها رو باهات عاشقی می‌کنم دوست دارم لحظه‌های با هم بودنمون رو بخورم اینقدر زیباست. رقصیدنت، خوندنت، استدلال هات ، عاشقی‌هات. . . دستم یک هفته پیش سوخته بود بد جوری روغن روش ریخت، از خدا تشکر کردم که اینقدر مهربونه که شما اونجا نبودی... دیشب یک تبلیغ دیدی و گفتی که اون چی؟ بابایی توضیح دا...
11 آذر 1393

کاسبانی که دیگر مثل آنها نیست

گل پسر نازنینم توی زندیگی شغل‌های بسیاری وجود داره که انسانها  از کنار اون مشاغل روزی زندگیشونو در می‌یارن و این روزی میشه گوشت و خون و وجود و روح و زندگی انسانهایی که از اون روزی استفاده می‌کنن. از نظر من مهم این نیست که تو چه کاره باشی مهم اینه که روزی که به دست می یاری تمیز و حلال باشه و آه و ناله و بدی توش نباشه چون اون روزی میشه گوشت و پوست و تن و روحت و در واقع اون روزی میشه تو . امروزه متاسفانه خیلی ها دیگه این مساله روزی براشون مهم نیست. شاید یادشون می ره یا باورش ندارند. اما کسایی که مثل من بهش باور دارن  سخت تلاششون رو می کنن که روزیشون پاک باشه که خودشون هم  زندگی پاک و خوبی رو داشته باشن . با امید ب...
18 آبان 1393

کوهنوردی

مثل همیشه با کولت کوه می‌ریم و کلی کوهنوردی رو دوست داری دیگه داره کم کم هوا خنک می‌شه و رنگ‌های مختلف برگ‌ها و طبیعت زیبایی  رو به چشمان قشنگت هدیه می‌ده . ما هم سعی رو بر این داریم که هر هفته کوه و طبیعت بریم . این چند هفته گذشته درکه، آبشار سنگان، دربند  (کافه باغچه)کوه‌هایی بود که رفتیم . ...
22 مهر 1393

شمال - دو و سه و چهار مهر ماه

از دوم تا چهارم مهر ماه امسال یک مسافرت خوب با مامی و باباشی و خاله ملی رفتیم که کلی بهت خوش گذشت.  کلی بازی کردی و شیطنت و .... خلاصه که به زور با دریا خداحافظی می‌کردی عزیزم. اینجا بالاخره سوار کامیون شدییی اینقدر که کامیون رو دوست داری و از کنارش که رد می‌شدی با ذوق نشونش مي‌دادی بالاخرا بابایی سوار یک کامیون بزرگت کرد:)   ...
20 مهر 1393

روز جهانی کودک

16 آذر ماه روز جهانی کودک بود . گل پسر قشنگم روزت مبارک برای شما و برای همه کودکان جهان آرزوی خوشبختی و صلح و آرامش و سلامتی دارم . الهی که همیشه دل  فرشته‌های آسمونی شاد باشه و امنیت و  آسایش داشته باشند. راستش روز چهارشنبه ثبت نام من بود و من از صبح تا عصری دانشگاه بودم و عصری هم دنبال شما اومدم و رفتیم خونه چون شبش مامان مریم و بابا جلال و عمو عابس و زنمو زهرا جون می‌یومدن خونمون و قرار بر این شده بود که تولد بابا جلال پدر بزرگت رو سورپرایزی جشن بگیریم اون شب خیلی خوب بود و شما هم کلی کادو به مناسبت روز جهانی کودک گرفتی کلی ماشین و یک پازل خوشگل و یک جعبه خمیر بازی که مامان بزرگ و خاله زهرا جون و پدر بزرگت برات اورده ب...
20 مهر 1393

خوشحالم

گل پسر قشنگم امروز یکی از روزهای شیرین برای من بود روزی بود که من اسمم رو بعد از سالها دوباره توی لیست قبولی دیدم و کارشناسی ارشد قبول شدم . همون رشته خودم و دانشگاه تهران :) امسال من بعد سالها کنکور دادم و اولین انتخابی رو که زدم قبول شدم . راستشو بخوای با شما خوشگل بلای شیطون نمی‌تونستم توی خونه تا بیداری درس بخونم و روزها توی تاکسی و ساعات ناهارم درس می‌خوندم و شبها وقتی می‌خوابیدی خودم اصلا فکرش رو هم نمی‌کردم با این شرایط قبول بشم . خداوند مهربون بهم لطف کرد و منم امروز خییییلیییی خوشحالم که باز می‌تونم یاد بگیرم و درس بخونم و این واقعا یک هدیه خوب برای این پاییز زیبا بود .ممنونم خدا جونم . امیدوارم که بتونم با ...
5 مهر 1393

نوستالژیک

30 شهریور ماه 1390 بود ،یادمه که رفتم بیمارستان جم برای اینکه جواب آزمایشم رو بگیرم  روی برگه آزمایش عدد بتا 317  بود. من که همش منتظر بودم که خانمی که مسئوله بهم بگه که معنیش چی  و اونم چیزی نگفت ازش پرسیدم این یعنی جوابش مثبتهههه؟؟/ خانم جواب داد بله. من که از خوشحالی سرم داشت گیج می‌رفت و همه جا رو مه آلود و تار می‌دید گفتم یعنی  من باردارم. خانم گفت بله  و من دیگههه نمی دو نستم از خوشحالیییی چه کار کنم یک حس کاملاا پروانه ای و خاصی بود حس مادر شدنم . امروز که برای خرید به خیابان جم رفته بودم و از کنار بیمارستان جم گذشتم یادم افتاد که 3 سال پیش بود همین روزها که بهترین خبر زندگیمو شنیدم . خدایا ممنونم از...
2 مهر 1393

ابر قهرمان

بعضی وقتا چیزایی که توی زندگی برامون اتفاق می‌یوفت رو عادی یا از روی عادت می‌بینیم و اون و به خوشبختی و بد بختی، شانس یا بدشانسی خودمون ربط می دیم. اما من فکر می‌کنم که اینها اصلا به شانس ربطی نداره بعضی هاش جوابی هست که کائنات به کارهامون می ده و بعضی امتحاناتمونه و بعضی حتی می‌شه گفت صحبت کردن خداوند یا همون هستی با ماست. پس وقتایی که خیلی ناراحتیم یا خیلی خوشحالیم در واقع فراموش می‌کنیم که این حالات گذراست چون در واقع فراموش می‌کینم که خداوند داره بهمون اشاره می‌کنه و اینها همه کار خودشه. یک کم دقیق تر که می‌شیم می‌فهمیم هیچ چیز بی ربطی توی نظام هستی وجود نداره. و این فلسفه زندگی ماست. هر وقتی...
16 شهريور 1393

عکس آتلیه ( جشن گروهی)

اینم عکسی که برای  جشن گروهی 2 سالگیتون آتلیه  خانه کودک تماشا از شما انداخت که برای یادگاری براتون بمونه . از سمت چپ به راست سام      امیر سام    فرناز     کیان   ...
19 مرداد 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مویا می باشد